دبستان دخترانه شماره 1 - مشهد
امروز    ساعت:
ویژه ها
نظر سنجی
میزان کیفیت محتوا و به روز رسانی کدام قسمت سایت، بیشتر مورد رضایت شما قرار گرفته است ؟

اخبار

مقالات و نشریات

گزارشات

سمعی و بصری

مقالات اساتید ---> تجربه یک معلم از برنامه ریزی موفق به زبان ساده { ویژه اولیا و دانش آموزان }
Untitled 1

برنامه ریزی

 شاید یکی از ارکان خیلی مهم زندگی من باشه، درسته که خیلی وقتها به برنامه ام عمل نکردم اما لااقل میتونم بگم که تا الان و تا این سن، از زمانی که مدرسه رفتم ، نوعی برنامه ریزی برای خودم داشتم. این برنامه ریزی هر هفته و هر ماه و هر سال، مدلش عوض شده و پیشرفت کرده و به روز تر شده و خوشحالم الان به مقطعی از زندگیم رسیده ام که میتونم به بیشتر قسمتهای برنامه ام عمل کنم.

صبحا  شروع میکنم و برای خودم یه چند خط مینویسم، از نکات مثبت و منفی که در روز گذشته در اخلاق و منش و زندگیم بوده. اگر مشکلی پیش اومده که مقصرش خودم بودم سعی میکنم که حتما، اشاره کنم که علتش چی بوده و برای اینکه اون مشکل دوباره پیش نیاد باید چیکار کنم. ضعف هایی که داشتم رو مرور میکنم و با خودم عهد میبندم که در روز پیش رو، اون ضعف هارو نداشته باشم.

 نقاط قوت ام رو هم مینویسم، چیزایی که نسبت به روز قبلش بهتر شده و من عملکرد بهتری در اون مساله داشتم رو هم مینویسم و بابتش ابراز خرسندی میکنم. بعد میرم سراغ دفتر برنامه ریزی ام که خودم ساختمش و چک میکنم ببینم، در روزی که گذشت آیا به برنامه ام عمل کردم یا نه؟! یکسری کارها هست که هر روز در برنامه ام هست و باید انجامشون بدم، مثل ورزش، یا تماس با مامانم، یا چک کردن همین برنامه ام. اما یکسری کارهای دیگه هست که مختص هر یه روز خاص هست.

 مثلا ، کتابی که باید می خوندم رو خوندم یا نه. در ضمن، برای روز پیش رو، برنامه ریزی میکنم. طی سالها برنامه ریزی و شکست بسیار خیلی تغییرات در نحوه برنامه ریزی ام ایجاد شده. مثلا به این نتیجه رسیدم که یکسری کارها هست که برای آدم مهم هستن اما متاسفانه نمیرسه انجامشون بده حالا چون خسته میشه، یا تنبلی میکنه، یا سختشه...معمولا سعی میکنم این کارهای رو در اولویت اول قرار بدم. مثلا خواندن فلان کتاب به مدت 30 دقیقه، یا خواندن مقاله علمی. اینطوری هم مطمئن میشم که اون کار خاص رو انجام دادم و خیالم راحت میشه، هم کمتر به خودم نق میزنم که چرا فلان کار رو نمیکنم یا نکردم. معمولا اولویت کارهام رو با عدد مشخص میکنم. یکسری کار هم هست که حالت خاصی دارن.

من بهشون میگم هاوس کیپینگ ورکس. یعنی کارایی که جذاب نیستن اما برای ادامه زندگی لازمن و خیلی مهمن و حتما باید انجامشون بدم. مثلا پست کردن یه چیزی، دادن اجاره خونه، یا تماس با یه جایی یا دیدار با یه کسی و ....  اینکارا معمولا بخاطر عدم جذابیت خیلی زود از یاد آدم میرن. در ضمن آدم خیلی تنبلی میکنه برای اینطور کارها و همش پشت گوش میندازه. این حالت باعث میشه که تو ذهنتون یه جای اضافی، برای یه کار جنبی، مشغول بشه. معمولا برای اینا روی تقویمم تاریخ مشخصی معین میکنم تا بتونم سرموقع انجامشون بدمو یادم نره و البته اول هر روز اینارو معمولا روی یک استیکی نوت مینویسم و جلو چشمم میچسبونم. با این کارا، ذهنم کلی مرتب میشه، به علاوه بدون سردرگمی، میدونم چه کاری رو باید انجام بدم. پس با قدرت و تمرکز، کارم رو شروع میکنم. باور کنین این مساله اونقدر به شما عزت نفس میده که خودتونم باورتون نمیشه.

 یه حس خیلی خوب  رضایت از خود و آگاهی از اینکه، شما روزهاتون رو هدر نمیدین و با قدرت دارید به سمت هدفتون حرکت میکنید. در آینده در مورد اینکه دقیق چطور برنامه ریزی میکنم و چه اشتباهاتی در برنامه ریزیم انجام دادم قبلا که اثر بدی داشته، مینویسم.

کمال گرایی یا پیشرفت گرایی؟!

یکی از مشکلاتی که خیلی از ماها داریم و به جرات میتونم بگم که از داشتنش رنج میبریم کمال گرایی هست. کمال گرایی یا قانون همه یا هیچ، میتونه خیلی راحت جلوی شکوفا شدن خیلی از استعدادهای شمارو بگیره. چون باعث میشه گاهی عالی و بدون نقص باشید، اما با کوچکترین نقص ایجاد شده در برنامه تون، بزنید زیر همه چی و تمام پیشرفتهاتونو خنثی کنید. علاوه بر این، کمال گراها معمولا منتظر یه انرژی بیرونی میمونن تا با تشویق، حال اینارو دگرگون کنه تا اینا بتونن خودشونو ببخشن و دوباره برنامه ریزی کنن. اما تا زمانی که این انرژی غیبی نیاد، در فاز افسردگی و بی برنامگی میمونن. این بی برنامگی بیشتر اعصابشونو خرد میکنه و احتمال اینکه خودشونو ببخشن و دوباره شروع کنن رو کم و کمتر میکنه و وارد یه لوپ معیوب میشن که ممکنه پشت سر هم همش شکست بخورن. من به شخصه ید طولایی در کمال گرایی دارم و خیلی هم چوبشو خوردم و همین باعث شد که تصمیم بگیرم عوضش کنم. بهترین جایگزین برای کمال گرایی، پیشرفت گرایی هست. تغییر گرایش از کمال گرایی به پیشرفت گرایی شاید کمی سخت باشه و اگر کمال گرای درجه یکی باشید، میتونه خیلی اعصابتون رو به هم بریزه ، اما باید مقاومت کنید و حداقل این روند رو چهار تا شش هفته انجام بدید تا کم کم رو فیزیولوژی مغزتون اثر بگذاره و بهش عادت کنید.

حالا پیشنهاد من برای تغییر فاز از کمال گرایی به پیشرفت گرایی این هست که اول یک سری ذهنیت ها رو در خودتون تغییر بدید. اولا منتظر هیچ انرژی غیبی، هیچ نشانه ی آسمانی و هیچ شخص خارجی نباشید که بیاد و شما رو نجات بده. شما فقط در صورتی حالتون بهتر میشه که بلند شید و با تحمل ناملایمات، برای اهدافتون تلاش کنید. شاعر میگه " ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا، تو ز خویشتن برون آی، سپه تتار بشکن". تا زمانی که خودتون نخواید، تغییر ایجاد نخواهد شد.

بعضی از افراد فکر میکنن، علت عدم موفقیتشون بخاطر تفاوتشون با آدمای موفقه. اونا فکر میکنن، آدمای موفق همیشه مشتاقانه، برای اهدافشون تلاش میکنن و برای استارت زدن سختی نمیکشن و در کل نیاز به اراده قوی ندارن. این باور، خیلی خیلی اشتباهه. گرچه شاید افراد موفق، بعد از سالها تمرین، در نهایت برای شروع یه کاری، خیلی به انرژی اولیه نیاز نداشته باشن که به اصطکاک ناشی از تنبلی غلبه کنن، اما مطمئن باشین ، علت اینکه به اینجا رسیدن اینه که یه روزی، بلند شدن.  با اینکه دلشون نمیخواسته تلاش کردن، سختی کشیدن تا اینکه افسار تنبلی شون رو به دست گرفتن و دیگه برده ی نفسشون نیستن.

یه چندتا روش وجود داره  برای اینکه به شما کمک کنه شروع کنید. اولش، کم کردن زمان استفاده از شبکه های اجتماعی هست. (که برای دانش آموزان به طور کامل ممنوعه) شاید این به نظر خیلی ها مسخره بیاد،توضیحش کمی سخته اما شبکه های اجتماعی باعث میشن سیستم ریواردینگ مغز شما در نتیجه یه عمل خیلی ساده و کوتاه مدت فعال بشه (مثل دیدن یه ویدیو کوتاه یا یه عکس)، این در فیزیولوژی مغز شما اثر میگذاره و باعث میشه شما نتونید روی کارهایی که در مدت طولانی تری ریوارد میدن، تمرکز کنید مثلا کتاب خوندن. میتونید با خودتون قرار بگذارید که در روز فقط یه زمان مشخصی از شبکه اجتماعی استفاده کنید و با تایمر، این زمان رو کنترل کنید.

یکی دیگه از کارهایی که به شما کمک میکنه تا شروع کنید، قانون پنج دقیقه هست. قانون پنج دقیقه یعنی شما تصمیم بگیرید یه کاری رو شروع کنید ولی فقط پنج دقیقه انجامش بدید. تحقیقات و البته تجربه نشون داده، معمولا همون استارت زدنه سخته، بعدش که کار رو شروع میکنیم، خیلی روانتر میتونیم ادامه اش بدیم.

برای تغییر گرایش، خیلی مهمه که نوع برنامه ریزی تون رو تغییر بدید. اول اینکه، برنامه ریزی واقع بینانه بکنید. نخواید که ره صد ساله رو یک شبه برید. قبول کنید که یکسری محدودیت ها وجود داره. یکسری چیزهایی که غیر منتظره ایجاد میشن ، میتونن تو برنامه تون وقفه ایجاد کنند. اهداف و معیارهای سخت گیرانه برای خودتون نگذارید. سنگ بزرگ نشانه نزدنه.

یه دفتر سفید بردارید و به 12 قسمت تقسیمش کنید. اول توش اهداف سالانه، و اهداف فصلی رو بنویسید. بعد بر طبق این اهداف، اهداف ماهانه تونو مشخص کنید. مثلا اگر یکی از اهداف من این هست که آخر سال صد و پنجاه جلسه ورزش رفته باشم، باید در هر فصل حدود چهل جلسه ورزش برم که تقریبا میشه، پانزده جلسه در ماه. دقت کنید من هدف ام رو نمیگذارم، سیصد و شصت و پنج جلسه ورزش در سال، چون میدونم یه روزهایی نمیتونم برم ورزش. پس طوری برنامه ریزی میکنم که بتونم بهش عمل کنم.

بعد از این ، اول هر ماه، برای اون ماه هدف گذاری کنید و اونو بنویسید. این قسمت که میخوام بگم خیلی مهمه. ماها یادگرفتیم تو هدف گذاریهامون، همیشه فقط کارای مهم رو بنویسیم، تعداد مقاله هایی که قراره بخونیم، پروژه هایی که میخوایم تموم کنیم و ....اما ما باید تو هدف گذاری هامون، کارهایی که به نظر چندان مهم نیستند رو هم بنویسیم، مثل لباس شستن! مرتب کردن خونه، رفتن به خرید، فیلم دیدن. مثلا یکی از اهداف من در ماه این هست که پنج مرتبه لباس بشورم، یا دو تا فیلم ببینم یا سه بار با فلانی تماس بگیرم و... . بعد از اینکه این هدف گذاری ها رو انجام دادید، به تعداد هفته های ماه تقسیم کنید و دوباره برای هر هفته یه هدف گذاری این شکلی انجام بدید. در نهایت، برای هر روزتون برنامه ریزی کنید.

اینجا چند تا نکته باید اضافه کنم، اول اینکه قرار نیست شما اول هر ماه، دقیق برنامه ی هر روزتون رو بدونید. معمولا بهتره، هدف گذاری های دقیق هفتگی و روزانه رو اول هر هفته و اول هر روز انجام بدید. دوم اینکه جلوی هر هدف، یه دایره خالی بکشید. در آخر هر روز، خودتون رو محاسبه کنید. اگر هدف روزانه رو انجام دادین، توی دایره روبه روش، یه تیک سبز بزنید و اگر بهش عمل نکردید، یه ضربدر قرمز بزنید. آخر هر روز این تیک ها و ضربدر هارو جمع کنید و یه جایی بنویسید که چند تا تیک داشتید و چند تا ضربدر. این کار رو انجام بدید. من برای راحتی کار، یک کار دیگه هم انجام دادم. برای کارهایی که هر روز باید انجامشون بدم، یه جدول درست کردم. و هر شب، اون جدول رو مرور میکنم و اگر کار رو انجام داده باشم، سبزش میکنم، اگر نه قرمز.

مهم اینه که شما آمار دقیق این رنگای سبز و قرمز رو داشته باشید و چیزی که مهمه اینه که بسنجید ببینید آیا تعداد این سبزها بیشتر شدن یا نه. این کار رو در ماه و آخر هر فصل هم انجام بدید. در واقع معیار شما برای پیشرفت، همین تلاش برای افزایش رنگای سبز باید باشه. همیشه به خودتون فرصت جبران بدید. سعی کنید یک یا دو روز از آخر هفته تون رو خالی نگه دارید و برای جبران عقب افتادگی هفته، ازش استفاده کنید. مثلا من که قرار بود چهارتا مقاله بخونم ولی بجاش دو تا خوندم، میتونم تو دو روز آخر هفته برای جبران این عقب افتادگی تلاش کنم. شاید این قدم کوچکی به نظر بیاد اما زمانی که مغزتون به پیشرفت گرایی عادت کرد، کم کم اهداف بیشتری رو میتونید تو برنامه تون قرار بدید.یادتون باشه، یه سفر ده هزار مایلی، با اولین قدم شروع میشه.

من یه کار دیگه انجام میدم و اون اینه که ، هر سه ماه یکبار، کل عملکردم در اون فصل رو ارزیابی میکنم و براش یه نمودار میکشم که چقدر خوب یا بد شده. بعدش یه جایی نقاط مثبت و منفی رو برای خودم مینویسم و تصمیم میگیرم اونارو برای سه ماهه بعدی تغییر بدم. همش از خودتون انتقاد نکنید. نقاط مثبت خودتونو رو یه برگه بنویسید و هر از گاهی مرور کنید. در نهایت، برای رسیدن به بعضی هدفهاتون جایزه بگذارید. مثلا اگر من در این ماه درصد رنگای سبزم ده درصد بیشتر بشه، برای خودم یه کتاب، یه شام خوشمزه، یه بلیط سینما یا هر چیز دیگه میگیرم. امیدوارم به دردتون خورده باشه. مطمئن باشید، با کمی صبر و حوصله و پیوستگی، کم کم تبدیل میشید به یک پیشرفت گرا.

عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 1354081 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد